تبليغاتX
► فیزیک دانشگاه علم و صنعت ایران√ ◄

 

صفحه اصلی

ايميل ما

آرشيو مطالب

طراح قالب

 
  کاربر مهمان، خوش آمديد! 

منوی اصلی
لينکهاي سريع
 

ساعت
  
 

آرشیو ماهانه
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
 
لينک دوستان

حرفه ای ترین قالب هاي وبلاگ
دانشگاه علم و صنعت ایران;
شبکه فیزیک هوپا;
تازه های فیزیک و نجوم;
ΞΞΞفیزیک کوانتومΞΞΞ.::.™;
.::.گلواژه.::.;
داستان های طنز و سرگرمی;
حرفه؛ فوتباليست;
ناگفته های جنگ;
وب دانشجویان اسکو;
.::.میعان.::.;
فیزیک پبام نور حسن آباد;
POLARIS;
فیزیک و ستاره شناسی;
قلب شیشه ای;
شیمی دانشگاه آزاد لاهیجان;
.::.فیزیک سرا.::.;
:::فیزیک بدون فرمول:::;
انجمن شیمی دانشگاه پارس;
انجمن فیزیک توحید لاهیجان;
و مرا خدایی است...;
مکانیک ، هوافضا ، اختر فیزیک;
دانشجویان IT صنعتی شاهرود;
دانشجویان 78 ای داروسازی اهواز;
مدیریت فناوری نانو;
بانک مقالات علمی;
.::.کلبه دانشجویان.::.;
بزرگترین وبلاگ فیزیک ایران;
دانشجویان کامپیوتر پیام نور تبریز;
چند تا دانشجو نما;
زیست شناسی دانشگاه شیراز;
معماری خلق فضا;
وبلاگ كميكال;
.:.: فیزیک برای زندگی :.:.;
...:::..دانلود..:::...;
فیزیک دانشگاه مالک اشتر ;
سایت نیازمندیها;
مهندسی صنایع اهواز;
وبلاگ تخصصی مکانیک;
پایگاه مهندسی فناوری اطلاعات;
فیزیک برای همه;
علم نجوم;
فیزیک;
گروه فیزیک دانشگاه علوم تحقیقات;
انجمن نجوم و هوافضای آسمانز;
فید دانشجو;
hse;
وبسايت علوم پايه پيام نور مشهد;
خبرنامه علمی;
فیزیک خواجه نصیر;
دفتر فرهنگي دانشكده مواد علم وصنعت;
وبلاگ تخصصي صنايع شيميايي ;
علمی کتاب مجله مقاله;
فیزیک پزشکی;
اتاینا فیزیک;
هر کجا هستم باشم...;
بزرگترین وبلاگ جهان;
طبیعت زنده;


لوگوی دوستان

► فیزیک دانشگاه علم و صنعت ایران√ ◄

 

آمار بازدید

»تعداد بازديدها:
»کاربر: Admin


تبلیغات





گزيده سخنان امام رضا(عليه السلام)

 

از آسمان تا زمين، چراغاني بود.
در نگاه کودک، مهرباني موج مي‏زد و برق نگاهش، دل‏ها را به سمت چشمه‏هاي زلال مي‏کشاند؛ پاي جوشش آب‏هاي قدمگاه.
غرق تماشا
تا قدم به چشم جهان گذاشتي، برق رضايت در چشمان هر دوست و دشمني ديده مي‏شد.
از همان آغاز، سراپايت مهرباني بود. هيچ کسي از مهرباني‏هايت بي‏نصيب نماند، حتي تن بي‏جان زمين

میلاد هشتمین ستاره آسمان تابناک امامت و ولایت گرامی باد 

گزيده سخنان امام رضا(عليه السلام)

 

۱ـ سه ويژگى برجسته مومن 
لايکـون المـومـن مـومنـا حتـى تکـون فيه ثلاث خصـال : ۱ـ سنه من ربه . 
۲ـ وسنه من نبيه. 
۳ـ و سنه من وليه. 
فـاما السنه مـن ربه فکتمان سـره. و امـا السنه من نبيه فمـداراه الناس . و امـا السنه مـن وليه فـاصبـر فـى البـاسـاء و الضـراء.(۱) 
مـومـن , مـومـن واقعى نيست, مگـر آن که سه خصلت در او بـاشــد: 
سنتـى از پـروردگـارش و سنتـى از پيـامبـرش و سنتـى از امـامـش. 
اما سنت پروردگارش , پـوشاندن راز خود است, اما سنت پيغمبرش , مدارا و نرم رفتارى با مردم است, اما سنت امامـش صبر کردن در زمان تنگدستـى و پريشان حالى است. 

۲ـ پـاداش نيکـى پنهانـى و سزاى افشـا کننـده بــدى 
الـمستتر بـالـحسنه يـعـدل سبعين حسنه, و المذيع بالسيئه مخذول, و المستتر بالسيئه مغفور له.(۲) 
پنهان کننده,کار نيک (پاداشش) برابر هفتاد حسنه است, و آشکار کننده کار بد سـر افکنـده است, و پنهان کننـده کـار بـد آمـرزيـده است. 

۳ـ نظافت 
من اخلاق الانبياء التنظف.(۳) 
از اخلاق پيـامبـران, نظافت و پـاکيزگــى است. 

۴ـ امين و اميـن نمـا 
لـم يخنک الاميـن و لکـن ائتمنت الخــائن.(۴) 
امين به تو خيانت نکرده(و نمى کند) و ليکن (تو) خائن را امين تصور نموده اى. 

۵ ـ مقام برادر بزرگتر 
الاخ الاکبر بمزله الاب.(۵) 
برادر بزرگتر به منزله پدر است. 

۶ـ دوست ودشمن هر کس 
صديق کل امرء عقله و عدوه جهله.(۶) 
دوست هرکس عقل او, و دشمنش جهل اوست. 

بقیه در ادامه مطلب...

نوشته شده توسط رضا کشتکار زیارانی در چهارشنبه 1388/08/06 و ساعت 22:4

 

 ادامه مطلب  


کوچ آفتاب...

زیارت مجازی حرم نبوی

برای آنان که دیریست آرزوی سفر به بارگاه نبوی در دلشان خانه کرده و این آرزوی دیرینه شان تا به امروز رنگ تحقق نپذیرفته.

برای آنان که شوق زیارت قبر رسول(ص) وجودشان را سخت مشتعل و بی قرار ساخته.

برای آنان که با شنیدن نام نامیرای محمد صلی الله علیه و آله وسلم کبوتر دلشان تا اوج گنبد خضراء بال می کشد.

برای آنان که غروب لحظه لحظه های عمرشان را دیده اند اما غروب دلتنگی های مدینه را هرگز ندیده اند.

برای آنان که هر گاه به درگاه ربوبی اش سجده می برند ورد مدامشان و ذکر نمازشان این است که :

"اللّهُمَ ارزُقناحَجَّ بیتِکَ و زیارةَ قبرَ نبیّکَ" 

باری اگر پاره ای اسباب مادی و دل مشغله های زندگی فعلا شما را از این فیض همیشه جاری محروم ساخته؛ باکی نیست؛ با ما همراه شوید؛ دست دلتان را به ما بسپارید تا با هم آهنگ زیارت بارگاه پیامبر آب و آیینه ، رسول عشق و امید کرده خدا را در آیینه و جود او به تماشا بنشینیم.

با کمک تصاویر سه بعدی زیر فاصله های زمینی را برای همیشه بردارید و خود را در فضای مجازی مسجد نبوی حاضر و ناظر ببینید.

 

مدینه منوره 1

مدینه منوره 7

مدینه منوره 2

مدینه منوره 8

مدینه منوره 3

مدینه منوره 9

مدینه منوره 4

مدینه منوره 10

مدینه منوره 5

مدینه منوره 11

مدینه منوره 6

مدینه منوره 12

 

 

نوشته شده توسط رضا کشتکار زیارانی در دوشنبه 1387/12/05 و ساعت 21:7

 ادامه مطلب  


و اینک محرم از راه می رسد...

                   

                            دنیا غمگین و بی تاب

                                                             خشکیده باور آب

                            جامونده بوسه عشق

                                                              روی گلوی مهتاب

                            از طعنه های بارون  

                                                             سقف خراب دارم

                            خشکیده لب ترینم

                                                              عطش آب دارم

                            از چشای آسمون

                                                             انگار که خون می باره

                             سالار تنهای من

                                                             هیچ کسی رو نداره

                             از زمین می جوشه انگار

                                                              خون سرخ رفتن تو

                              تو بغل گرفته خواهر

                                                             با آه و ناله سرت رو...

 

صدای پای کاروانیان است می شنوی ؟
مظلومان آل ابراهیم را میگویم آمدند...

آسمان آبی بود و زمین مدینه از هرم سوزان خورشید تفتیده، و اینجا محله بنی هاشم .

حسینم! برادر! شنیده ام که قصد سفر داری، منم ، محمد، زاده حنفیه

ای سوار سرگران، کم کن شتاب              جان من لختی سبکتر زن  رکاب

جان برادر تو بهترین و عزیزترینی و من در پند تو سزاوارترین.

یگانه هستی! قدری درنگ کن! راه سخت است و نا هموار، و اهریمنان در کمین نشسته اند، مبادا فریب اهل عراق، ستون خیمه علویان را واژگون سازد ؟

جان جانان! چون دل به راه سپرده ای؛ لااقل از راهی سفر کن که عبد الله زبیر بدان سو رفت، تا گرفتار گرگان بنی امیه نگردی .

 و حسین، زاده فاطمه در پاسخ  می گوید : برادرم محمد؛ به سوی مکه می روم و از سرزمین حرام به سوی دل روانه خواهم شد .

نیایم "رسول گرامی اسلام" را در رویایی راستین دیدم که می فرمود: حسین به سوی خدا بشتاب ، خدای بزرگ چهره لاله گون تو را می خواهد ، در حالی که خاندانت در دست همراهیان ابلیس گرفتارند ، دست هایشان بسته و در روی شتران بدون کجاوه به این سو و آن سو رهسپار .و اکنون روز یکشنبه 28 رجب المرجب سال 60 هجری قمری است و امام علیه السلام راهی مکه می شود....

 ادامه مطلب...

 

دانلود کتاب الکترونیکی:حسین کیست

دانلود کتاب الکترونیکی:جاودانگی قیام امام حسین

نوشته شده توسط رضا کشتکار زیارانی در یکشنبه 1387/10/08 و ساعت 21:12

 ادامه مطلب  


تو آفتاب هشتمین...

بشکن سبوی باده را مستی تویی هستی تویی...

 

واما امروز...

فرارسید صبح... خورشید از سمت شرق ̜ از میان پیوند میان پاکی و طراوات طلوع کرد و آرام آرام به سمت گلدسته ی آسمان اوج گرفت و بالا رفت و اما انسان...او نیز نوید روزی تازه را از خورشید از منبع انوار گرما بخش حیات بشری دریافت و برخاست و عازم کار و تلاش روزانه اش گردید .بساط زندگانی دوباره مهیا گشت و حس زندگی سرتاسر دنیا را در آغوش مهربان خویش گرفت و ساعتها درگذر... و خورشید...او به نقطه اوج خودش در آسمان رسید...ولی انسان خسته از کار روزانه ...پر است از تشویش و اضطراب...در عین حال که فکر می کند همه چیز دارد هیچ چیز ندارد!...درمیان جمع تنهاست...می اندیشد به خود ..اینکه من کیستم؟اینجا کجاست...چه باید کرد؟جوابی نمی یابد و به ناچار دوباره مشغول کار می شود شاید فراموش کند این غصه ها را و می کوشد روزش به بهترین حالت سپری شود اما خودش بهتر می داند که حتی اگر به ظاهر هم اینگونه باشد باطنش طوری دیگر است...او احساس کمبود چیزی را دارد...اما چه چیز؟یک حس خوب یک نفس پر از طراوت یک لحظه به دور از غصه ها دور از هیاهوی بی پایان دنیا ...آن چه بود؟آن چه بود که انسان با تمام داشته هایش در غم فقدان آن هر دم و هر لحظه به دنبالش می دوید؟آرامش؟شایدولی...چگونه ؟از چه راهی؟ آیا اموال او این حس را به نمی بخشیدند؟آسایش چرا ولی نه آرامش هرگز...آن بالاتر است...او به دنبال یک گوهر است...ودر پی این گوهر در تکاپو...تا هنگامی که همان خورشیدی که با تمام عظمت خود از شرق برخاسته بود آرام آرام با  زمینیان خداحافظی کرد و با تمام آن ابهتش از سمت غرب از چشم ها فاصله گرفت و دورشد و ناپیدا گشت و شب فرارسید و ...تا روزی دیگر و امیدی دوباره برای طلوع...پس گوهر چه شد؟آیا انسان آن را یافت؟یا فراموش کرد  و سرگرم کار روزانه اش گردید؟! آیا انسان بی پاسخ  ماند؟آیا خالقش او را تنها گذاشت؟اما آیا تمام ماجرا این بود؟آیا این بود هدف ؟اما نه مسلما هدف از وجود امروز این نبود...مطمئنا هدف والاتر از این است که خورشید و ماه و بقیه اسباب و عوامل همین طور انسان هر روز برخیزد و تلاش کند تا بتواند نیاز روزانه اش را برطرف کند.آری هدف رسیدن به آن گوهر است .آری حقیقت دارد ... یافتنی است.در همین نزدیکی...کافیست  بخواهی ...خورشید و خورشیدهایی هستند که در نقش گوهر تو را به هدف رهنمون می کنند و تو را رهسپار دیار معرفت می کنند...آری هدف را خورشیدی(هایی) دیگر روشن می کند (نند).یکی از این گوهر ها خورشیدی است که او نیز از شرق طلوع می کند ...خورشیدی که علاوه بر داشتن همان نور و حرارت زندگی بخش  و بیدار کننده یک ویژگی منحصر به فرد دیگر نیز دارد و آن هم این است که انوارش خاصیت هدایت کنندگی دارد! وجالب اینجاست که نور این خورشید ازقانون فاصله پیروی نمی کند!دور یا نزدیکش یکی است! دوریش سبب کاسته شدن انوار پربرکتش نمی شود!و به هر کس بتابد به واسطه پاکی انوار و زلالی راهی که به آن اشاره دارد تمام حق در برابر تمام کفر قرار می گیرد و انسان مشتاق˛به ذات پاک راه حقیقت احاطه پیدا میکند و هدایت می شود....آری امروز روز تولد خورشید روشنی بخش زندگی هر انسان ره گم کرده ی مانده در راه است که همواره در تلاش است راه را از بیراه تمایز بخشد...امروز...امروز روز تولد خورشید عالم تاب خطه ی خراسان روز تولد شاه شاهان پاک پاکان حضرت علی بن موسی الرضا المرتضی(ع) است.این روز با شکوه بر محضر تمامی عاشقان این خورشید همیشه فروزان آسمان امامت ولایت و هدایت تبریک و تهنیت باد.


در این سرای نیستی                        مستی تویی هستی تویی


                تو آفتاب هشتمین                                                 سر چهارده عدد

بیدار کن خواب مرا                              از وحشت این دیو و دد

                بنگر که از هفت آسمان                                           جایی فرا سوی زمان

ادامه مطلب...

نوشته شده توسط رضا کشتکار زیارانی در یکشنبه 1387/08/19 و ساعت 23:55

 

 ادامه مطلب  


ساقی صادق

                               شهادت امام صادق (ع) بر تمامی شیعیان جهان تسلیت باد

یا امام صادق(ع)

كتاب «چهل داستان و چهل حدیث از امام صادق» همچنان كه از نامش پیداست به معرفی ششمین امام با پردازش داستان‌گونه‌ی گوشه‌هایی از زندگی آن برزگ نشسته‌ است. جناب آقای عبدالله صالحی، نویسنده‌ی كتاب در مقدمه می‌گوید: این مختصر ذرّه‌اى است، از قطره اقیانوس بى‌كران فضائل و مناقب و كرامات آن امام والامقام و معصوم، كه برگزیده و گلچینى است از ده‌ها كتاب معتبر، در جهتهاى گوناگون و مختلف عقیدتى، سیاسى، عبادى، فرهنگى، اقتصادى، اجتماعى، اخلاقى، تربیتى و... خواهد بود.

این كتاب كوچك، بسان دریچه‌ای است كه چشمان خواننده‌اش را به افقهای بلند و روشن حیات آن امام می‌افكند.

سرآغاز كتاب، مقدمه‌ی نویسنده بوده و محتوای آن با بیان مختصری از ماجرای ولادت آن امام آغاز می‌شود.

كتاب سیر خود را با بیان داستانهایی از زندگی آن حضرت از كودكی تا پایان عمر آن شمع طریق افروز پی‌ می‌گیرد و حسن ختام خویش را به چهل گوهر از جواهرالكلام آن دردانه‌ی پیامبر قرار داده و خود را به آن می‌آراید.

این مجموعه حدیث، خود گنجینه‌ی ارزشمندی است كه خواننده را، اگر لَختی نمكِ دقت و فكر بدان افزاید،  به آستان آن نور رهنمون خواهد شد و بیابان زندگی‌اش را به بستان پر گل سعادت بدل خواهد كرد.

امید است در این روزها، من و تو، خواننده‌ی عزیز، اجازه‌ای دهیم تا این كتاب مهمان دست و چشممان شود.

باشد كه توفیق رفیق گردد و سعادت نصیب.

دانلود کتاب

مردى از امام صادق علیه السلام نصیحتی خواست! آن حضرت به او فرمودند:

 

1- اگر خداى تعالى روزى را به عهده گرفته است غصه خوردنت براى چیست؟!

2- اگر روزى تقسیم شده است، حرص و آز براى چیست؟!

3- و اگر سنجش (در قیامت) حق است، پس ثروت اندوزى براى چیست؟!

4- و اگر عوض دادن خداى تعالى حق است، پس بخل ورزیدن براى چیست؟!

5- و اگر كیفر الهى آتش دوزخ است، پس گناه براى چیست؟!

6- و اگر مرگ حق است، پس شادمانى براى چیست؟!

7- و اگر (كارنامه) اعمال بر خدا عرضه مى‏شود، پس فریب براى چیست؟!

8- و اگر گذر كردن بر صراط حق است، پس خودپسندى براى چیست؟!

9- و اگر تمام چیزها به قضا و قدر است، پس اندوه براى چیست؟!

10- و اگر دنیا ناپایدار است، پس اعتماد و آرامش به آن براى چیست؟!

...

نوشته شده توسط رضا کشتکار زیارانی در جمعه 1387/08/03 و ساعت 21:38

 ادامه مطلب  


ماه غریبستان علی...

عواطف على علیه السلام

والذین معه اشداء على الكفار رحماء بینهم.(سوره فتح/ آیه 29)

بقاى هر اجتماعى به محبت و جاذبه افراد وابسته است، محبت و عاطفه در قلب پاك و نفس سلیم پرورش یابد و كسى كه واجد چنین صفات عالیه باشد در فكر دیگران بوده و حتى آسایش آنها را به راحتى خود ترجیح میدهد. على علیه السلام مظهر محبت و عاطفه بود او رنج می‌كشید و كار می‌كرد و سرانجام مزد كار خود را صرف بیچارگان و درماندگان مى‏نمود.

على علیه السلام براى نیازمندان و ستمكشان پناهگاه بزرگى بود او پدر یتیمان و فریادرس بیوه زنان و دستگیر درماندگان و یاور ضعیفان بود، در زمان خلافت خود شب‌ها از خانه بیرون می‌آمد و در تاریكى شب خرما و نان براى مساكین و بیوه زنان مى‏برد و به صورت مرد ناشناس از در خانه آنها آذوقه و پول می‌داد بدون این كه كسى بشناسد كه این مرد خیر و نوع پرور كیست؟

على علیه السلام هر كجا یتیمى می‌دید مانند پدرى مهربان دست نوازش به سر او می‌كشید و برایش خوراك و پوشاك می‌داد. آن حضرت روزى در كوچه می‌رفت زنى را دید كه مشك آب بر دوش گرفته و به خانه مى‏برد و از سنگینى مشك ناراحت بود، على علیه السلام مشك را از زن گرفت و به منزل وى رسانید و از طرز معیشت زن جویا شد، آن زن بدون این كه او را بشناسد گفت شوهرم از جانب على به مأموریت جنگى رفت و به شهادت رسید و من از روى ناچارى براى تهیه معاش خود و بچه‏هایم به خدمتگزارى مردم پرداختم. على علیه السلام از شنیدن این سخن خاطر مباركش دگرگون شد و شب را با ناراحتى به سر برد چون صبح شد زنبیلى از آرد و خرما برداشت و به خانه آن زن رفت و گفت من همان كسى هستم كه در آوردن مشك آب به تو كمك كردم زن آذوقه را گرفت و از او تشكر نمود و گفت خدا میان من و على حكم كند كه فرزندان من یتیم و بى غذا مانده‏اند.

على علیه السلام در حسن سلوك و رفتار با مردم چنان فروتن و مهربان بود كه حدى بر آن نمی‌توان تصور نمود. او كریم و نجیب و اصیل و با عاطفه بود و بزرگواریش زبانزد خاص و عام بود و دشمنانش نیز او را به دارا بودن چنین خصال كریمه می‌ستودند.

على علیه السلام وارد خانه شد و فرمود من براى خدمت تو و كسب ثواب حاضر هستم. من كودكان ترا نگه می‌دارم و تو نان بپز. آن زن مشغول پختن نان شد و على علیه السلام هم كودكان یتیم را روى زانوى خود نشانید و در حالی كه اشك از چشمان مباركش فرو می‌غلطید خرما به دهان آنها می‌گذاشت و می‌فرمود اى بچه‏هاى من، اگر على نتوانسته است به كار شما برسد او را حلال كنید كه وى تعمدى نداشته است، چون تنور روشن شد و حرارت آن به صورت مبارك آنجناب رسید پیش خود گفت اى على گرمى آتش را بچش و از حرارت آتش دوزخ بیمناك باش اینست سزاى كسى كه از حال یتیمان و بیوه زنان بى خبر باشد!

در این موقع زن همسایه وارد شد و حضرت را شناخت و به صاحبخانه گفت واى بر تو این على است كه تو او را به كار واداشته‏اى! آن زن پیش على علیه السلام شتافت و عرض كرد چقدر زن بی‌شرمی باشم كه چنین گستاخى نموده و امیرالمؤمنین را به كار واداشته‏ام از تقصیر من در گذر . على علیه السلام فرمود ترا در این كار تقصیرى نیست بلكه وظیفه من است كه باید به كار یتیمان و بیوه زنان رسیدگى كنم. (1)

...

نوشته شده توسط رضا کشتکار زیارانی در شنبه 1387/06/30 و ساعت 11:45

 ادامه مطلب  


ای دو سه تا کوچه زما دورتر...

السلام علیک یا ابا صالح المهدی(عج)

میلاد با سعادت منجی عالم بشریت حضرت مهدی (عج)بر تمام دوستداران آن حضرت مبارک باد!

1

    با همه ی لحن خوش آوایی ام

                                  در به در کوچه تنهایی ام

ای دو سه تا کوچه زما دورتر

                                  نغمه تو از همه پر شورتر

  کاش که این فاصله را کم کنی

                                  محنت این قافله را کم کنی

     کاش که همسایه ما می شدی

                                  مایه آسایه ی ما می شدی

هر که به دیدار تو نایل شود

                                  یک شبه حلال مسایل شود

       دوش مرا حال خوشی دست داد

                                  سینه ما را عطشی دست داد

نام تو بردم لبم آتش گرفت

                                  شعله به دامان سیاوش گرفت

 نام تو آرامه جان من است  

                                  نامه تو خط امان من است

ای نگهت خواستگه آفتاب

                                  بر من ظلمت زده یک شب بتاب

پرده برانداز زچشم ترم      

                                  تا بتوانم به رخت بنگرم

ای نفست یار و مدد کار ما

                                  کی و کجا وعده دیدار ما

              دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد

                                   به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد

           به مکه آمدم ای عشق تا تو را بینم

                                  تویی که نقطه عطفی به اوج آیینم

         کدام گوشه ی مشعر کدام کنج منا

                                  به شوق وصل تو در انتظار بنشینم

       روا مباد که بر بنده ات نظر نکنی

                                  روا مباد که ارباب جز تو بگزینم

                 چو رو کنی به رهت درد و رنج نشناسی

                             ز لطف روی تو دست از ترنج نشناسی

1.ولادت
2. شيعيان خاص ، مهدي ( ع ) را مشاهده کردند
3. ضرورت غيبت آخرين امام
4.صورت و سيرت مهدي ( ع )
5.شمشير حضرت مهدي ( ع )
6.غيبت کوتاه مدت يا غيبت صغري
7.غيبت دراز مدت يا غيبت کبري و نيابت عامه
8.اعتقاد به مهدويت در دوره هاي گذشته
9.اعتقاد به حضرت مهدي ( ع ) منحصر به شيعه نيست
10.قرآن و حضرت مهدي ( ع )
11.طول عمر امام زمان ( ع )
12.انتظار ظهور قائم ( ع )
 


 

ولادت
ولادت حضرت مهدي صاحب الزمان ( ع ) در شب جمعه ، نيمه شعبان سال 255يا 256 هجري بوده است . پس از اينکه دو قرن و اندي از هجرت پيامبر ( ص ) گذشت ، و امامت به امام دهم حضرت هادي ( ع ) و امام يازدهم حضرت عسکري ( ع ) رسيد ، کم کم در بين فرمانروايان و دستگاه حکومت جبار ، نگراني هايي پديد آمد . علت آن اخبار و احاديثي بود که در آنها نقل شده بود : از امام حسن عسکري ( ع ) فرزندي  تولد خواهد يافت که تخت و کاخ جباران و ستمگران را واژگون خواهد کرد و عدل و داد را جانشين ظلم و ستم ستمگران خواهد نمود . در احاديثي که بخصوص از پيغمبر ( ص ) رسيده بود ، اين مطلب زياد گفته شده و به گوش زمامداران رسيده بود . در اين زمان يعني هنگام تولد حضرت مهدي ( ع ) ، معتصم عباسي  ، هشتمين خليفه عباسي ، که حکومتش از سال 218هجري آغاز شد ، سامرا ، شهر نوساخته را مرکز حکومت عباسي  قرار داد . اين انديشه - که ظهور مصلحي پايه هاي حکومت ستمکاران را متزلزل مي نمايد و بايد از تولد نوزادان جلوگيري کرد ، و حتي مادران بيگناه را کشت ، و يا قابله هايي را پنهاني به خانه ها فرستاد تا از زنان باردار خبر دهند - در تاريخ نظايري دارد . در زمان حضرت ابراهيم ( ع ) نمرود چنين کرد . در زمان حضرت موسي ( ع ) فرعون نيز به همين روش عمل نمود . ولي خدا نخواست . همواره ستمگران مي خواهند مشعل حق را خاموش کنند ، غافل از آنکه ، خداوند نور خود را تمام و کامل مي کند ، اگر چه کافران و ستمگران نخواهند . در مورد نوزاد مبارک قدم حضرت امام حسن عسکري ( ع ) نيز داستان تاريخ به گونه اي  شگفت انگيز و معجزه آسا تکرار شد . امام دهم بيست سال - در شهر سامرا - تحت نظر و مراقبت بود ، و سپس امام يازدهم ( ع ) نيز در آنجا زير نظر و نگهباني حکومت به سر مي برد . " به هنگامي که ولادت ، اين اختر تابناک ، حضرت مهدي ( ع ) ، نزديک گشت ، و خطر او در نظر جباران قوت گرفت ، در صدد بر آمدند تا از پديد آمدن اين نوزاد جلوگيري کنند ، و اگر پديد آمد و بدين جهان پاي  نهاد ، او را از ميان بردارند . بدين علت بود که چگونگي احوال مهدي ، دوران حمل و سپس تولد او ، همه و همه ، از مردم نهان داشته مي شد ، جز چند تن معدود از نزديکان ، يا شاگردان و اصحاب خاص امام حسن عسکري ( ع ) کسي او را نمي ديد . آنان نيز مهدي  را گاه بگاه مي ديدند ، نه هميشه و به صورت عادي " .

شيعيان خاص ، مهدي ( ع ) را مشاهده کردند
در مدت 5 يا 4 سال آغاز عمر حضرت مهدي  که پدر بزرگوارش حيات داشت ، شيعيان خاص به حضور حضرت مهدي ( ع ) مي رسيدند . از جمله چهل تن به محضر امام يازدهم رسيدند و از امام خواستند تا حجت و امام بعد از خود را به آنها بنماياند تا او را بشناسند ، و امام چنان کرد . آنان پسري را ديدند که بيرون آمد ، همچون پاره ماه ، شبيه به پدر خويش . امام عسکري فرمود : " پس از من ، اين پسر امام شماست ، و خليفه من است در ميان شما ، امر او را اطاعت کنيد ، از گرد رهبري او پراکنده نگرديد ، که هلاک مي شويد و دينتان تباه مي گردد . اين را هم بدانيد که شما او را پس از امروز نخواهيد ديد ، تا اينکه زماني دراز بگذرد . بنابراين از نايب او ، عثمان بن سعيد ، اطاعت کنيد " . و بدين گونه ، امام يازدهم ، ضمن تصريح به واقع شدن غيبت کبري ، امام مهدي را به جماعت شيعيان معرفي فرمود ، و استمرار سلسله ولايت را اعلام داشت . يکي  از متفکران و فيلسوفان قرن سوم هجري که به حضور امام رسيده است ، ابو سهل نوبختي مي باشد . باري ، حضرت مهدي ( ع ) پنهان مي زيست تا پدر بزرگوارش حضرت امام حسن عسکري  در روز هشتم ماه ربيع الاول سال 260هجري ديده از جهان فرو بست . در اين روز بنا به سنت اسلامي ، مي بايست حضرت مهدي بر پيکر مقدس پدر بزرگوار خود نماز گزارد ، تا خلفاي ستمگر عباسي جريان امامت را نتوانند تمام شده اعلام کنند ، و يا بد خواهان آن را از مسير اصلي منحرف کنند ، و وراثت معنوي  و رسالت اسلامي و ولايت ديني را به دست ديگران سپارند . بدين سان ، مردم ديدند کودکي همچون خورشيد تابان با شکوه هر چه تمامتر از سراي امام بيرون آمد ، و جعفر کذاب عموي خود را که آماده نماز گزاردن بر پيکر امام بود به کناري زد ، و بر بدن مطهر پدر نماز گزارد .

 

ضرورت غيبت آخرين امام
بيرون آمدن حضرت مهدي ( ع ) و نماز گزاران آن حضرت همه جا منتشر شد . کارگزاران و ماموران معتمد عباسي به خانه امام حسن عسکري (ع ) هجوم بردند، اما هر چه بيشتر جستند کمتر يافتند ، و در چنين شرايطي بود که براي بقاي  حجت حق تعالي ، امر غيبت امام دوازدهم پيش آمد و جز اين راهي براي حفظ جان آن " خليفه خدا در زمين " نبود ، زيرا ظاهر بودن حجت حق و حضورش در بين مردم همان بود و قتلش همان . پس مشيت و حکمت الهي  بر اين تعلق گرفت که حضرتش را از نظرها پنهان نگهدارد ، تا دست دشمنان از وي  کوتاه گردد ، و واسطه فيوضات رباني ، بر اهل زمين سالم ماند . بدين صورت حجت خدا ، هر چند آشکار نيست ، اما انوار هدايتش از پس پرده غيبت راهنماي مواليان و دوستانش مي باشد . ضمنا اين کيفر کردار امت اسلامي است که نه تنها از مسير ولايت و اطاعت امير المؤمنين علي  ( ع ) و فرزندان معصومش روي بر تافت ، بلکه به آزار و قتل آنان نيز اقدام کرد ، و لزوم نهان زيستي آخرين امام را براي حفظ جانش سبب شد . در اين باب سخن بسيار است و مجال تنگ ، اما براي  اينکه خوانندگان به اهميت وجود امام غايب در جهان بيني تشيع پي برند ، به نقل قول پروفسور هانري کربن - مستشرق فرانسوي - در ملاقاتي که با علامه طباطبائي داشته ، مي پردازيم : " به عقيده من مذهب تشيع تنها مذهبي است که رابطه هدايت الهيه را ميان خدا و خلق ، براي هميشه ، نگهداشته و بطور استمرار و پيوستگي  ولايت را زنده و پابر جا مي دارد ... تنها مذهب تشيع است که نبوت را با حضرت محمد - صلي الله عليه و آله و سلم - ختم شده مي داند ، ولي ولايت را که همان رابطه هدايت و تکميل مي باشد ، بعد از آن حضرت و براي هميشه زنده مي داند . رابطه اي  که از اتصال عالم انساني به عالم الوهي کشف نمايد ، بواسطه دعوتهاي ديني قبل از موسي و دعوت ديني موسي و عيسي و محمد - صلوات الله عليهم - و بعد از حضرت محمد ، بواسطه ولايت جانشينان وي ( به عقيده شيعه ) زنده بوده و هست و خواهد بود ، او حقيقتي است زنده که هرگز نظر علمي نمي تواند او را از خرافات شمرده از ليست حقايق حذف نمايد ... آري تنها مذهب تشيع است که به زندگي اين حقيقت ، لباس دوام و استمرار پوشانيده و معتقد است که اين حقيقت ميان عالم انساني و الوهي  ، براي هميشه ، باقي و پا برجاست " يعني  با اعتقاد به امام حي غايب

بقیه در ادامه مطلب...

نوشته شده توسط رضا کشتکار زیارانی در شنبه 1387/05/26 و ساعت 9:38

 ادامه مطلب  


سپهسالار عشق

به مناسبت ولادت حضرت ابوالفضل (ع)

مقدمه

زندگانى حضرت ابوالفضل(ع) دائرة ‏المعارفى است كه چگونه زیستن و آگاهانه رفتن را به ما مى‏آموزد و فرصت دستیابى به مقام آدمیت را هموار مى‏سازد.

در این نوشتار، از رهگذر تربیت عباس(ع)، پرتوى از فروغ معنویت امام على(ع) و جلوه‏اى از روشنى ولایت ام ‏البنین علیها السلام  در پرورش فرزند، نصیب انسان مى‏شود و آینه‏ اى از روشنایى فضایل حضرت ابوالفضل (ع) دیدگان آدمى را نورانى مى‏كند.

با هم به مدینه مى‏رویم تا از كوچه  بنى‏هاشم به سراى امیرمؤمنان (ع) پاى دل گذاریم و از آغازین لحظه ‏هاى زندگانى پور دلبندش عباس(ع) با او همراه شویم.


طلوع ماه در مدینه

زمین مدینه با نیم ‏نگاه خورشید روشنایى مى‏گرفت و تابش طلایى آفتاب، جمعه، چهارمین روز شعبان سال‏26 هجرى را نورى دیگر مى‏بخشید.(1) بلور دل هاى شیفتگان امیرالمؤمنین على(ع) لبریز از شور و عشق شده بود و آغوش كوچه  بنى‏هاشم به روى زائران خانه  حضرت  گشاده مى‏نمود. چهره علاقه ‏مندان اهل بیت علیهم السلام  را شبنم شادى فرا گرفته بود و براى دیدار نورسیده مولاى خویش بر یكدیگر پیشى مى‏گرفتند. شور و هلهله خانه على(ع) و فاطمه كلابیه‏ را فرا گرفته بود و نگاه همگان به سخاوت لبان مولا بود تا انتخاب نام طفل را نظاره كنند و شیرینى اولین كلام او را بیابند.

در این هنگام مادر كودك، ام ‏البنین علیهاالسلام  نوزاد را به على(ع) تقدیم كرد. امام فرزند دلبند خود را به سینه چسباند، با صدایى آسمانى در گوش راست فرزند، اذان و در گوش چپش اقامه گفت تا در گلستان وجود او شاخسار ایمان و عشق به «توحید» و «نبوت‏» نمایان شود؛ تا از بلنداى همتش آبشار شوق به «امامت‏» جارى شود و تا همیشه ایام در سایه ‏سار «ولایت‏» سروى سبز باشد. (2)

چون نسیم اذان و اقامه بر روان پاك و سپید طفل وزید، امام(ع) با واژه‏اى مهرآفرین و روح ‏افزا، نام فرزند را بر لب آورد: «عباس‏» یعنى شیر بیشه شجاعت و قهرمان میدان نبرد.  دلاورى از شجاعان اسلام و قهرمانى كه در برابر باطل و ستم، عبوس و خشمگین است و در مقابل خیر و نیكى، شادان و متبسم.(3)

رواق چشمان اطرافیان را هاله ‏اى از عشق و امید فرا گرفته بود. فاطمه كلابیه بیش از دیگران از خشنودى امام على (ع) شادمان و خرسند بود.

در این لحظه، الماس بوسه على(ع) بر بلور وجود طفل نشست و پیكر كوچك عباس با اولین نوازش و عاطفه آشنا شد؛ اما این شادمانى لحظاتى بعد با توفان غم درهم پیچیده شد. ناگهان گوهر اشك از دیدگان امیرمؤمنان(ع) پدیدار شد، صداى گریه آن حضرت دلها را مالامال از اندوه ساخت و فرمود: (4) گویا مى‏بینم این دستها یوم الطف (5) در كنار نهر فرات در یارى برادرش حسین از بدن جدا خواهد شد.


هفتمین روز میلاد

حضرت على(ع) در هفتمین روز میلاد، فرزند دلبند خود را طلب نمود. طبق سنت پسندیده اسلام، موهاى زیبایش را تراشید و هم وزن آنها، طلا یا نقره به مستمندان داد.(6) سپس گوسفندى، به عنوان عقیقه، ذبح كرد تا به بركت آن صدقات و این قربانى، پیكر پاك عباس عزیز پا برجا و سالم ماند و ایام زندگانى‏اش طوباى بركاتى جاودان شود.(7)

گفتار امام(ع) و نام حماسى نوزاد، دفتر طلایى خاطرات او را در مقابل دیدگان آشنایان مى‏گشود. از این ‏رو بر بینش على(ع) آفرین مى‏گفتند و انتخاب عقیل را مى‏ستودند.

آنها از روزى یاد مى‏كردند كه امیرمؤمنان(ع) برادرش عقیل را طلبید تا از بلنداى «علم انساب‏» نگاهى به قبایل مختلف بیافكند، خانواده ‏اى شجاع را انتخاب كند و انگشت اشاره بر بانویى پاك و عفیف ‏نهد تا فرزندانى دلاور، سرآمد و شیردل به دنیا آورد.

پس از مدتى تحقیق و ژرف نگرى، عقیل « فاطمه كلابیه‏» (ام ‏البنین) را برگزید.

 

 بقیه در ادامه مطلب...

نوشته شده توسط رضا کشتکار زیارانی در چهارشنبه 1387/05/16 و ساعت 12:28

 ادامه مطلب  


میلاد عشق...

امشب بهشت و گلشن رضوان مزین است ، امشب رواق منزل جانان مزین است.

امشب عرش وزمین برای جشن ، غرق زیور و جبرئیل درآسمان و زمین در حال صعود و نزول.

درهای آسمانی گشاده و بر بام عرش، پرچم رحمت در اهتراز.

ملائک کمر به خدمت بسته و در حال آمد ورفت.

یا حسین1

شب است و زمین نور باران، گویا خورشید هم منتظر است.

چشم بود و افق بی انتهای آسمان ، گوش بود و نغمه بی پایان ملکوت .

خدایا ارض و سماء را چه شده که اینگونه در هیجانند ؟

بیا دل را به گلستان مدینه ، خانه فاطمه ببریم .

اینجا چه خبر است که همه اهل بیت جمع اند و منتظر؟

احمد و علی (علیهما السلام ) را بنگر که چگونه چشم به فاطمه دوخته اند.

آه گوش کن صدای دلنواز نوزادی را نمی شنوی ؟

آری انتظار به پایان رسید و دومین فرزند علی و فاطمه ( علیهما السلام )، نور چشم پیامبر به دنیا آمد ، ملائک را ببین که با آب کوثر شستشویش می دهند .

 آنطرف را بنگر حوران رضوان ، حریر بهشتی آورده اند تا فرزند فاطمه را با آن بپوشانند.

به راستی کدام دل است که از لبخند چشمان نازنین و نگاه عرشی آن نوزاد ، به تلاطم در نیاید ؟!

نبی کودک را به دامان گرفته ، از عرش ندا می رسد که نامش را" حسین " بگذار. او را به سینه می چسباند ومی بوید.

شادی و شعف خانه علی (ع) را پر نموده، ملائک ندا می دهند:

به به ازاین شکوفه باغ محمدی       به به ازاین چراغ فروزان احمدی

 

نوشته شده توسط رضا کشتکار زیارانی در دوشنبه 1387/05/14 و ساعت 11:33

 ادامه مطلب  


وخداوند محمد رابرگزید....

فخر دو جهان خواجه فرخ رخ اسعد        مولاي زمان مهتر صاحب دل امجد 

 آن سيد مسعود خداوند مويد            پيغمبر محمود ابوالقاسم احمد

 وصفش نتوان گفت به هفتاد مجلد         اين بس كه خدا گويد ما كان محمد

یا محمد

در غار حراء نشسته بود. چشمان را به افق‌هاى دور دوخته بود و با خود مى‌اندیشید. صحرا، تن آفتاب‌سوخته خود را، انگار در خُنكاى بیرنگ غروب، مى‌شست.

محمد نمى‌دانست چرا به فكر كودكى خویش افتاده است. پدر را هرگز ندیده بود، اما از مادر چیزهایى به یاد داشت كه از شش سالگى فراتر نمى‌رفت . بیشتر حلیمه، دایه خود را به یاد مى‌آورد و نیز جدّ خود عبدالمطلب را. اما، مهربان‌ترین دایه خویش، صحرا را، پیش از هر كس در خاطر داشت: روزهاى تنهایى؛ روزهاى چوپانى، با دست‌هایى كه هنوز بوى كودكى مى‌داد؛ روزهایى كه اندیشه‌هاى طولانى در آفرینش آسمان و صحراى گسترده و كوه‌هاى برافراشته و شن‌هاى روان و خارهاى مغیلان و اندیشیدن در آفریننده آنها یگانه دستاورد تنهایى او بود. آن روزها گاه دل كوچكش بهانه مادر مى‌گرفت. از مادر، شبحى به یاد مى‌آورد كه سخت محتشم بود و بسیار زیبا، در لباسى كه وقار او را همان قدر آشكار مى‌كرد كه تن او را مى‌پوشید. تا به خاطر مىآورد، چهره مادر را، در هاله‌اى از غم مىدید. بعدها دانست كه مادر، شوى خود را زود از دست داده بود، به همان زودى كه او خود مادر را .

روزهاى حمایت جدّ پدرى نیز زیاد نپایید .

از شیرین‌ترین دوران كودكى آنچه به یاد او مى‌آمد آن نخستین سفر او با عموى بزرگوارش ابوطالب به شام بود و آن ملاقات دیدنى و در یاد ماندنى با قدیس نجران . به خاطر مى‌آورد كه احترامى كه آن پیر مرد بدو مىگزارد كمتر از آن نبود كه مادر با جد پدرى به او مىگذاردند .

نیز نوجوانى خود را به خاطر مى‌آورد كه به اندوختن تجربه در كاروان تجارت عمو بین مكه و شام گذشت . پاكى و بىنیازى و استغناى طبع و صداقت و امانت او در كار چنان بود كه همگنان، او را به نزاهت و امانت مىستودند و در سراسر بطحاء او را محمد امین مى‌خواندند. و این همه سبب علاقه خدیجه به او شد، كه خود جانى پاك داشت و با واگذارى تجارت خویش به او، از سال‌ها پیشتر به نیكى و پاكى و درستى و عصمت و حیا و وفا و مردانگى و هوشمندى او پى برده بود. خدیجه، در بیست و پنج سالگى محمد، با او ازدواج كرد. در حالى كه خود حدود چهل سال داشت.

محمد همچنان كه بر دهانه غار حراء نشسته بود به افق مى‌نگریست و خاطرات كودكى و نوجوانى و جوانى خویش را مرور مى كرد. به خاطر مى‌آورد كه همیشه از وضع اجتماعى مكه و بت پرستى مردم و مفاسد اخلاقى و فقر و فاقه مستمندان و محرومان كه با خرد و ایمان او سازگار نمىآمد رنج مى‌برده است. او همواره از خود پرسیده بود: آیا راهى نیست؟ با تجربه‌هایى كه از سفر شام داشت دریافته بود كه به هر كجا رود آسمان همین رنگ است و باید راهى براى نجات جهان بجوید. با خود مى‌گفت: تنها خداست كه راهنماست.

محمد به مرز چهل سالگى رسیده بود. تبلور آن رنجمایه‌ها در جان او باعث شده بود كه اوقات بسیارى را در بیرون مكه به تفكر و دعا بگذراند، تا شاید خداوند بشریت را از گرداب ابتلا برهاند. او هر ساله سه ماه رجب و شعبان و رمضان را در غار حراء به عبادت مىگذرانید.

آن شب، شب بیست و هفتم رجب بود. محمد غرق در اندیشه بود كه ناگاه صدایى گیرا و گرم در غار پیچید:

بخوان!

محمد، در هراسى و هم آلود به اطراف نگریست .

صدا دوباره گفت:

بخوان!

این بار محمد با بیم و تردید گفت:

من خواندن نمى‌دانم .

صدا پاسخ داد:

بخوان به نام پروردگارت كه آدمى را از لخته خونى آفرید. بخوان و پروردگار تو ارجمندترین است، همو كه با قلم آموخت ، و به آدمى آنچه را كه نمىدانست بیاموخت...

و او هر چه را كه فرشته وحى فرو خوانده بود باز خواند.

هنگامى كه از غار پایین مى‌آمد، زیر بار عظیم نبوت و خاتمیت، به جذبه الوهى عشق برخود مىلرزید. از این رو وقتى به خانه رسید به خدیجه كه از دیر آمدن او سخت دلواپس شده بود گفت:

مرا بپوشان، احساس خستگى و سرما مى‌كنم!

و چون خدیجه علت را جویا شد، گفت:

آنچه امشب بر من گذشت بیش از طاقت من بود، امشب من به پیامبرى خدا برگزیده شدم!

خدیجه كه از شادمانى سر از پا نمى‌شناخت، در حالى كه روپوشى پشمى و بلند بر قامت او مى‌پوشانید گفت:

من از مدت‌ها پیش در انتظار چنین روزى بودم، مىدانستم كه تو با دیگران بسیار فرق دارى، اینك در پیشگاه خدا شهادت مىدهم كه تو آخرین رسول خدایى و به تو ایمان مى‌آورم.

پیامبر دست همسرش را كه براى بیعت با او پیش آورده بود به مهربانى فشرد و گلخند زیبایى كه بر چهره همسر زد، امضاى ابدیت و شگون ایمان او شد و این نخستین ایمان بود.

پس از آن، على كه در خانه محمد بود با پیامبر بیعت كرد. او با آن كه هنوز به بلوغ نرسیده بود دست پیش آورد و همچون خدیجه، با پسر عموى خود كه اینك پیامبر خدا شده بود به پیامبرى بیعت كرد .

سه سال تمام از این امر گذشت و جز خدیجه و على و یكى دو تن از نزدیكان و خاصان آنان از جمله زید بن حارثه، كسى دیگر از ماجرا خبر نداشت . آنان در خانه پیامبر جمع شدند و به هنگام نماز به پیامبر اقتدا مىكردند و آنگاه پیامبر براى آنان قرآن مى‌خواند و یا از آدابى كه روح القدس بدو آموخته بود سخن مىگفت تا آنكه فرمان " و انذر عشیرتك الاقربین"؛ «اقوام نزدیك را آگاه كن» از سوى خدا رسید.

پیامبر همه اقوام نزدیك را به طعامى دعوت كرد و آنگاه پس از صرف طعام و حمد و ثناى خداوند، به آنان فرمود:

نوشته شده توسط رضا کشتکار زیارانی در سه شنبه 1387/05/08 و ساعت 9:42

 ادامه مطلب  


مطالب پیشین

شکست شکست شکست

فیزیکدانان به چند دلیل نمی توانند بخوابند
گزيده سخنان امام رضا(عليه السلام)
بزرگترین هلی کوبتر جهان

تماشا کنید
موتور های وانکل
تك ‌قطبي مغناطيسي، نويدبخش پايان فيزيك؟
تصاویر شگفت انگیز تلسکوپ هابل از فضا
زندگي
ايجاد دومين كارخانه غني سازي ايران
فیزیک هسته ای
اعجاز علمی قرآن کریم(مرتبط با نجوم)
کشف ماده تاريك در زمين


درباره


خدايا!بازى هاى زندگى آنقدر جذاب و فريبنده اندكه دل ها را مسحور مى كنند،چشم ها را مجذوب و روح را مسخ.گاهى به اين فكر مى كنم كه اين بازى ها را براى آن در زندگى مان قرار دادی تا مقاومت مان را در بوته آزمايش قرار دهى.پروردگارم!همين جا با همه وجود از تو درخواست مى كنم، دلها را آنقدر بزرگ كنى كه هيچ بازيچه اى قادر به فريفتنش نباشد.دلها را از آن خود كن،براى هميشه...
/به وبلاگ رسمی دانشجویان فیزیک دانشگاه علم و صنعت ایران خوش آمدید/

لوگوی ما
► فیزیک دانشگاه علم و صنعت ایران√ ◄


جستجو

  

 

پیوند های روزانه
**چراغ راه بهشت**

تمام لينکها

 

پشتیبانی

                                                      



صفحه اصلي |  پست الکترونيک |  اضافه به علاقه مندي ها | ذخيره صفحه | طراح قالب

 

Powered By Theme-Designer.Com Copyright © 2009 by Ali Bahnamfar