شاید در نگاه اول به خود بگویید چه رابطه ای ممکن است بین این مطلب و این وبلاگ وجود داشته باشد؟
بله کاملا حق با شماست اما بهتر نیست از خود بپرسیم که کیستیم و برای چه آمده ایم یا اصلا برای چه و که در حال تلاشیم؟خوابیم یا بیدار؟آیا ممکن است چیزی به اسم تحصیل چیزی به اسم علم چیزی به اسم همین "فیزیک" برای ما پرده ای شود در برابر حقیقت و کار به جایی رسد که مهر زنند بر قلبمان و در برابرمان سدی و از پشتمان هم سدی قرار داده شود و بنابراین حقیقت را در نیابیم و به غفلت دچار شویم؟
قضاوت با شما!
به امید روزی که حقیقت بر همگان آشکار شود و به بینشی دست یابیم که با کمک آن از تاریکی های وهم و خیال و گمان رهایی یابیم...آمین.
و حالا با ذکر این مقدمه توجه شما رو به این مصاحبه جالب با شیطان که بر اساس منابع قرآنی و روایی است جلب می کنم:

اشاره:
روزی که شیطان تلفنی تماس گرفت و بی مقدمه گفت: "حاضرم رؤیای تو را تبدیل به واقعیت کنم"، به ناگاه شوکه شدم! باورم نمی شد! تنم خیس عرق شده بود! وحشت و ترس سرا پای وجودم را فرا گرفته بود! به هر زحمتی که بود خودم را جمع کردم و بالاخره قراری برای مصاحبه گذاشتم.
روز مصاحبه:
جناب شیطان با دو ساعت تاخیر حاضر شد. وقتی هم که رسید عذرخواهی کرد و گفت:
مأموریت خطیری پیش اومد که از دوستان ساخته نبود و می بایست خودم انجام می دادم.
پیش از انجام مصاحبه گفتم:
با چه تضمینی باور کنم که در جریان مصاحبه بر مبنای صداقت در گفتار سخن خواهی گفت؟
خندید و گفت: دلیلی ندارد دروغ بگویم. چون من به حربه ای مجهزم که اگر پرده از تمام اسرار من برداشته شود باز هم می توانم به خواسته های خود دست یابم.
گفتم: چه حربه ای؟
جواب داد: غفلت؛ انسانها را به خواب نوشین غفلت می برم و آن وقت نقشه هایم را عملی می کنم.
سوگند یاد می کنم که تا انتقامم را باز نستانم شما آدمیان را لحظه ای آسوده نخواهم گذاشت، پیوسته بر سر راهتان در کمین می نشینم و راهزن راهتان می شوم. اکنون ببینید چگونه راه نجات را بر شما خواهم بست.
متن مصاحبه:
عبدالله: خودتان را معرفی کنید.
شیطان: فردی هستم از طایفه جن. مسمی به اسم خاص "ابلیس" و مشهور به اسم عام "شیطان"؛ البته اسامی و اوصاف دیگری هم دارم که چندان معروف نیستند نظیر وسواس، خنّاس، عزازیل، عفریت، شیصبان، حارث، مارد، غوی، رجیم، ابو مره، ابولبین، مذموم، مرید و…(1)